خداوندا تو هم یک بار عاشق شو
و برگیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود
تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم
سر آن کوچه یک ساعت بمان غمگین و اشک آلود
که از درد دل وراز درونم با خبر گردی
تو همچون من به رسوایی میان ره سحر گردی
خداوندا تو هم یک نامه با خون جگر بنویس
به زیبایی که زلف او کمند آرزو گردد
وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد
و بعد اورا در آغوش رقیبی مست و بی پروا تماشا کن
که تا بهتر بدانی حالت مارا
خداوندا تو هرگز نامه ی معشوقه ای خواندی؟
که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم
ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست
بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم
و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک و
شعرت نامه ات آتش زند بر پیکر افلاک
خداوندا به تو داده است هرگزدر همه عمرت
کلید قلب خود را لیلی شوخ و فسونکاری؟
ولی فردا همان فردا کند تعویض قفلش را
و تو در پشت در مانده غرق ناله و زاری
گهی انگشت حیرت بر زبان زان آشنای ها
خداوندا تو یک شب شیشه ی مردانگی بردار
و از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را
و خواهی دید با محو کلام دوستت دارم
تو خواهی داد بر باد فنا بنیان هستی را
و زان پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد
به او درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد...
شاعر:ب.م
بیوگرافی :
نام : محنا
نام خانوادگی : محنایی
سن : وقتی اینو پرسیدم..برگشته با خشونت میگه : مگه به شماها یاد ندادن سن خانمها رو نپرسین!!
محل سکونت : هر جا آب و اکسیژن باشه
میزان تحصیلات : ميزان اکابر
علاقه مندی ها : موسيقي . کل کل کردن .مودب بوودن .دنياي مجازي.از همه مهمتر خوودممم ههههههههه-مرگ در شب بارونيييييييييييي تو جنگل شمال
|